خرید بک لینک

دلم یک اتفاق خوب میخواهد...

خدا کند یک اتفاق خوب بیفتد وسط زندگیمان.... آری همینجا... وسط بی حوصگی های روزانه مان... نگرانی های شبانه مان.. میان زخمهای دلمان.. آنجا ک زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم.. یک اتفاق خوب بیفتد،، آنقدر خوب ک خاطرات سالها جنگیدن،، خواستن و نرسیدن از یادمان برود... آنگونه ک یک اتفاق خوب،،همین الان،، همین ساعت همین حالا... از پشت کوه های صبرمان طلوع کند طلوعی ک غروبش غروب همه ی غصه ها باشد.. برای همیشه........

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 6:20

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز یا ک شاید با دل تنگم قراری داشتی مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان بعد عمری یادت افتاده ک یاری داشتی سر به زیر انداختی و گفتی اهسته سلام لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی با نوازش می کشیدی آه..میگفتی ببخش سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی صبح بوی گل خانه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 6:20

خدای من این روزها بیشتر حواست به من باشد.. میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است.. حواست باشد که من شکست نخورم.. من هنوزم تو را به نام قاضی الحاجات میخوانم..حتی اگر همه التماس هایم را نادیده بگیری،، هنوز هم تو را ارحم الراحمین میدانم،،حتی اگر سخت بگیری،،،، هنوز هم تو همان خدایی،،،،،،، اما من.......... مگذار از دست بروم من امیدم به توست،،،،،،،،، برای دلم امن یجیب بخوان..... امن یجیب بخوان تا ارام شود این مضطر....... تا ارام گیرد این قلب نا ارام من........ خدای مهربانم ،،،،، ب حضورت ،،به نگاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 6:20

یکی از سخت ترین کارای دنیا قانع کردن خودته...

امشب دلم گرفته خیلییییییییییی،،، دلم فقط ی چیز میخاااااااااااااااد

خدااااااااااااااااااااااااا 

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:23

خدا کند یک اتفاق خوب بیفتد وسط زندگیمان.... آری همینجا... وسط بی حوصگی های روزانه مان... نگرانی های شبانه مان.. میان زخمهای دلمان.. آنجا ک زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم.. یک اتفاق خوب بیفتد،، آنقدر خوب ک خاطرات سالها جنگیدن،، خواستن و نرسیدن از یادمان برود... آنگونه ک یک اتفاق خوب،،همین الان،، همین ساعت همین حالا... از پشت کوه های صبرمان طلوع کند طلوعی ک غروبش غروب همه ی غصه ها باشد.. برای همیشه........

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 4:22

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز یا ک شاید با دل تنگم قراری داشتی مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان بعد عمری یادت افتاده ک یاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 4:22

خدای من این روزها بیشتر حواست به من باشد.. میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است.. حواست باشد که من شکست نخورم.. من هنوزم تو را به نام قاضی الحاجات میخوانم..حتی اگر همه التماس هایم را نادیده بگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد باقریان تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 4:22

صفحه بندی